X
تبلیغات
زولا

روزهایی که می گذرد

۱.فقط دلم میخواد چند خطی بنویسم و برام هیچ چیز دیگه ای مهم نیست....  

 

۲.شاید بشه گفت به طور اتفاقی! بعد از ماهها شایدم سالی امشب به اتاقم برگشتم تا اینجا توی تخت خودم بخوابم!!!!(میدونم احتمالاْ براتون تعجب آوره اما من هر وقت دچار ترس بشم مجبور میشم از خوابیدن توی اتاقم دوری کنم تا بتونم بخوابم و تمام این مدت من روی کاناپه ی حال میخوابیدم)....الان اما روی تختم نشستم....شیلا کنارمه....و دلم بازم هواییه بابامه.... دست شیلا توی دستمه و با ستار همخوانی میکنم!!!! 

  

۳.گاهی زمان نیازه تا بشه اون روی آدمها رو هم دید.... فکر میکردم حتی متوجه ی این تغییر هم نشده...فکر کردم براش اصلا هم مهم نبوده.... فکر میکردم خودخواهه اما تصمیم داشتم به روی خودم نیارم و سفت باشم و نبازم!.... دیشب ساعت ۳:۳۰ شب بهم پیامی داده بود و من صبح دیدم....و فهمیدم.... و حس خوبی داشتم.... و بهم ثابت کرد که تغییر اثر میکنه....که ادما می فهمنش....و متقابلاْ اونها هم تغییر میکنن.... من خوشحالم از این راهی که توش قرار گرفتم.... حس میکنم دارم اون دختر کوچولوی ۵ ساله رو آروم میکنم....بعد از ۲۱ سااااال! 

 

 

۴.مهم ترین چیزی که توی این دنیا مهمه که آدم خودش رو قبول کنه و از اینکه خودش باشه نترسه.... تمرینش میکنم! 

 

۵.یادتون هست از پنجره ی کلینیک قبلی گفته بودم و خودم که موقعی که تازه غروب شده بود کنارش می ایستادم و ساعت ها خیره می شدم؟؟؟؟....اون موقع ها عزادار بودم و همه جا برام سیاه بود....یادمه حتی نمیفهمیدم داره اشک از چشمام میاد.... توی یه عالم دیگه میرفتم.... میدیدمش....پیشم بود....اه ....وای از اون تصادف لعنتی.... چشمای مهربونشو چه زود از این دنیا گرفت.... این روزا روزای دی ماه برای من دردناکن و هر روز که میگذره انگار بیشتر و بیشتر کسی قلبم رو فشار میده....شاید دلیل این حالت تهوع های شدیدم هم همین باشه....که تمامی نداره و آزار دهنده شدن....نمیدونم چرا اینا رو نوشتم شروع کردم که فقط بگم این عکس رو توی آرشیوم پیدا کردم! 

 

 

 

۶. فردا....فردا....فردا..... 

 

 

۷.مهم نیست که این روزا پر از دلتنگی هستن مهم اینه که میاد یه روز تا یه دل سیییییییییر دلم رو آروم کنم....  

 

پ.ن: من عکس این دو تا نی نی کوچولوها رو خیلی دوست دارم....میدونین....بی دلیل الان حسم حس این دو تاست.... چشمای دختره رو ببینین....یه حرفی توشه...یه حرفی که فقط از نگاه میشه خوند .... نمیشه توی کلام نوشت....این از اون حرفهاییه که مخصوص نگفتنه!!!!

 

نوشته شده در سه‌شنبه 6 دی‌ماه سال 1390ساعت | 11:49 ب.ظ توسط من | نظرات (2)