X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

روزهایی که می گذرد

فقط یک پلک با من باش 

نمیخوام از کسی کم شی 

ازت تصویر می گیرم 

که رویای یه قرنم شی 

فقط یک پلک با من باش 

بگم سر تا سرش بودی 

به قلبم حمله کن یک بار 

بگم تا آخرش بودی 

 

نمیشی عشق سابق  

پس بیا و اتفاقی باش 

یه فصلو که نمیمونی 

تو یک لحظه اقاقی باش 

نمیشه با تو که خوبی 

به ظاهر هم کمی بد شد 

به آدمهای شهرت هم 

علاقه مند باید شد 

  

دارم یه قصه می سازم 

از این تنهاییه بی تو 

بیا بشکن روایت رو 

تو نقش تازه وارد شو 

 کجای نقطه ی پایان 

میخوای تو فال من باشی؟ 

نخواستم بگذرم از تو 

که تو دنبال من باشی 

   

اگه قلبت یه جا دیگه اس 

با چشمات صحنه سازی کن 

اگه گیری نمیتونی 

توی دو نقش بازی کن 

  

نمیشی عشق سابق  

پس بیا و اتفاقی باش 

یه فصلو که نمیمونی 

تو یک لحظه اقاقی باش 

نمیشه با تو که خوبی 

به ظاهر هم کمی بد شد 

به آدمهای شهرت هم 

علاقه مند باید شد 

  

************************************************** 

 

۱.همین جوری دارم کار میکنم و این آهنگ رو گوش میدم...حس خاصی همراهش نیست اما به دل میشینه....شنیدنش رو دوست دارم! 

 

۲.لپ تاپم رو بردم دادم به جناب مهندسی نزدیک خونه که دوست داداش بزرگه بوده مثلا....دادم که درایور های وب کم و وایرلس و اینا رو نصب کنه....رسماْ گند زده به کل قیافه ی ویندوز!!!!... اینقدر که انگار یه لپتاپ جدید دادن دستم از بس برام غریبه اس!!!!.....تازه درستم که نشد....اول که آوردم خونه یه کارایی کردم و برای یه مدتی اوکی شد و بعدشم خودش برای خودش باز بندری زد و همه چی بهم ریخت!!!!..... خداییی نه فقط دیگه دکترا حال ندارن کارشون رو درست انجام بدن بلکه بصورت اپیدمی وار این مهندسین کامی جان هم بهش دچار شدن!!!!.... 

 

۳. داداش بزرگه رو دیروز بردن بیمارستان که یه فوق تخصص ببینتش و دستور درمان بده.... گفته غیر شکستگیش،رباطای پاش به هم قفل شده و گچ گرفته و گفته تا ۲ روز که اصلا نباید پاش روی زمین قرار بگیره و از بعدشم خیلیییی کم!!!!....تا ۲۰ روز این داستان ادامه داره تا بره گچ رو باز کنن ببینن خوب شده یا نه.... ۵ تا آمپول ضد درد هم بهش داده و گفته چقدر این بچه آرومه....این اتفاقی که براش افتاده اینقدر درد داره که نمیزاره آدم تحمل کنه.... اما الهی بمیرم اینقدر هیچی نمیگه که دل همه براش کباب شده....فکر میکنه باید تحمل کنه و باید همینجوری باشه دیگه....تازه نگران مسافرت عید هم هست.... احتمالا قراره دست مادر بزرگه رو از یه شیشه و پای این مسترمون رو هم از شیشه ی دیگه بدیم بیرون و بریم سفر.... 

 

۴. طی یک اقدام بسیار انتحاری دیروز عصر من همینجوری گفتم که نظرتون چیه من واسه عید موهامو هایلایت کنم؟؟؟ آخه یکی از فامیلای نزدیک خونه مون بود و کارش توی این چیزا عالیه.... بعدم دیگه همه گیییییر که پاشو همین حالا!!!!....ما هم تالاپ تالاپ رفتیم بدون هیچ فکر قبلی یه رنگ خریدیم! البته من طلایی برداشتم مامان یه طلایی خیلی تیره تر برای مادر بزرگه برداشت اما بعد توی خونه اون طلایی تیره هه رو برای من زدن و اینقدرمممم تازه روشن شده موندم اگر اون یکی رو میزدیم احتمالا سفید می شد دیگه!!!!....من که این چیزا رو بلد نیستم که!!!!.... 

 

بهدشم من گفتم فقط ۳-۴ تا فویل باشه صرفا جهت تنوع...اما یه ۱۵ تایی شد....خیلیییی ناز شده..... بخصوص اینکه رنگش با رنگ خود موهام جور شدن....فقط مشکلی که هست اینه که یه خط جلوی صورتم شده همون رنگ طلایی روشنه و اینو دوست ندارم....بعدشم دیگه هر چی این ۴ تا شیوید مو رو اینا رنگ تیره زدن که بشه رنگ موهای خودم،دیگه ابدا رنگ نگرفت و خوشش اومده بود این شکلی شده بود!!!!....حالا قراره باز دوباره تلاش کنیم این ۴ عدد مو به رنگ قبل تبدیل شد که زیر مقنعه سختم نباشه.... 

 

صبح کلییی بیشتر از همیشه این مقنعه هه رو کشیدم جلو و اومدم سر کار بعد هنوز در رو کامل باز نکردم همکارم گفت:وااااااایییی بیا ببینم چیکار کردییییی 

بعد من موندم پس نقش این مقنعه هه چی بود این وسط....خودم اومدم جلوی آینه هر چی نگا میکنم هیچی نمی بینم حالا پیدا کنید پرتقال فروش را!!!!! 

 

۵.دو هفته دیگه همچین روزی،میشه آخرین روز کاریه سال ۱۳۹۰....تصمیم داشتم مرخصی بگیرم که حالا احتمالا مجبورم بیام سر کار....خدا رو چه دیدید شایدم دل به دریا زدم و این ۴-۵ روز مرخصی باقی مونده رو هم اینجوری به باد دادم....به هر حال وقتی ذخیره نمیشه میخوام چیکار!!! مشکل فقط اینه که دیگه روم نمیشه اینجا بگم مرخصی میخوام!!! 

 

۶.اومدن خونه ی ما رو تکوندن رفتن حالا یکی نیست بیاد اینا رو بزاره سر جاش!....یعنی بنده ی حقیر این وظیفه رو امسال به عهده گرفتم که مامان دیگه خسته نشه....فقط همچین یک کم تنبلیم عود کرده!!!!.... 

 

۷.دیشب یه عطر مردونه ی جدید هم خریدم....pure black.... خوب چیکار کنم من اصلا بو های زنونه ی شیرین رو دوست ندارم به جاش بو های خنک مردونه وقتی خیلییییی غلیط و تند و تیز نباشن رو دوست دارم....تا الان azera میزدم حالا یه مدت این یکی رو امتحان می کنیم!!!.... نخند عزیزم....سلیقه ها مختلفه مگه من به شما خندیدم....دهه!

نوشته شده در یکشنبه 14 اسفند‌ماه سال 1390ساعت | 11:25 ق.ظ توسط من | نظرات (4)