X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

روزهایی که می گذرد

گویا روی دور خونه ی ما داره می گرده!!!! 

 

پای داداش بزرگه هم امروز شکست و از بس بی آزار و صبوره این پسر توی درد!!! ما الان فهمیدیم که ای بابا جدی بوده و شکسته!!!! 

 

 

یه فشار روحیه سنگین روی خانواده ی ماست....که مدام داره بد تر هم میشه 

نذر کردیم....قربونی کردیم اما بازم گویا ادامه داره.... 

 

شروعش با دانشگاه من بود و از اون روز تا حالا ادامه داره....زندگیه دیگه...گاهی این رو گاهی اون رو.... 

 

مسئولم بهم میگه وقتی مشکلات میاد باید یکی دو نفر تکیه گاه عاطفی باشن تا وضعیت به ثبات برسه و از اون دو نفر یکیشون باید تو باشی!!!! 

 

من؟؟؟ 

خیلییییی خسته ام اما....می خندم و مدام دارم میگم وقتی از این دردا بدتر هست گله نکنید!!!! ولی منم حس تلخی که توی خونه هست رو می فهمم!!! 

 

دیشب...... 

خاطره ای ماندگار شد! 

 

راستی....رای هم دادیم....!!!

نوشته شده در جمعه 12 اسفند‌ماه سال 1390ساعت | 10:05 ب.ظ توسط من | نظرات (3)