X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

روزهایی که می گذرد

دکتر: با کی لج کردی؟  

دختر: با خودم  

دکتر: به خاطر کی؟  

دختر: خودم  

دکتر: الان دارن با هم جنگ می کنن؟  

دختر: اوهوم....شدیداْ  

دکتر: فکر میکنی کدوم سمت قوی تره:خودت؟ یا خودت؟ 

 

دختر می خنده و شونه بالا میندازه و با بی تفاوتی میگه:نمیدونم! 

 

دکتر:این بازی دو سر برده....هر طرف ببره خودت بردی....اما میدونی چیه؟.... تو در هر شرایط و با هر نتیجه ای آخرش میشینی گریه میکنی... 

 

دختر: چراااا؟؟؟؟....شایدم در هر صورتش شاد شدم!!! 

 

دکتر: نه.... چون تو همیشه عادت کردی طرف آدم شکست خوردهه وایسی و براش غصه بخوری و کاری نداری که آدم خوبه بوده یا ادم بده....تو از شکست ها میشکنی .... حالا هر کسی باشه.... حتی دشمنت!!! 

 

دختز لبخند میزنه و بر خلاف انتظار دکتر یه لبخند از روی آرامش ....

جوابای آزمایش رو برمیداره و خداحافظی میکنه 

 

در اتاق رو که باز میکنه پیر زنی وارد اتاق میشه.... 

به سختی راه میره جوری که عصای دستش در حال لرزیدنه 

 

دختر اجازه میگیره که کمکش کنه.... 

(بیرون از اتاق وقتی که منتظر بود تا منشی اسمش رو صدا بزنه، پیرزن رو دیده بود که یکه و تنها با بیحالی تمام اومده بود دکتر.... دختر هم تنها بود اما دلش برای تنهایی پیر زن سوخت...  ) 

 

پیرزن روی صندلی معاینه نشست و دختر وسایلش رو کنارش گذاشت  

 

پیرزن: خدا خوشبختت کنه دخترم....ایشالله یه شوهر دکتر مث این آقای دکتر گیرت بیاد  

دختر در حالیکه لبخند میزنه: حاج خانوم حالا اگر از قیافه ام خوشتون نیومده دوست ندارین دعام کنین چرا نفرین میکنین؟ خدا رو خوش نمیاداااا   

  

پیرزن: وا ؟؟؟ مادر جون دخترای امروزی که همه آرزوشونه شوهر دکتر داشته باشن؟ 

 

دختر: این یه دختر یک کمی مدلش فرق داره....شوهر دکتری که منشی بخواد داشته باشه و صبح تا شب کار کنه اصلا دوست نداره..... 

 

و بعد رو به دکتر ادامه میده: آقای دکتر، بی زحمت به اون لیست مریضیای من، توهم و منفی بافی به اضافه ی پر توقعی مفرط رو هم اضافه کنین 

 

دکتر می خنده و میگه: هفته ی دیگه با جوابا منتظرتم 

 

دختر در حال خروج از اتاق دکتر: امیدوارم یه جور دیگه یه جای دیگه ببینمتون اما.... درمان من فقط با خداست و نه دیگه اینجا و توی علم این دنیا....من به هر نتیجه ای شادم.... این یه بار از ته دل شااادم!....۲ سااال هم میتونه فرصت زیادی برای زندگی باشه.....   

 

پ.ن: این داستان بدون شرح اضافه بود.....

 

نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1391ساعت | 10:27 ب.ظ توسط من | نظرات (3)